معانی کلمه : قلندری
لغت نامه دهخدا
قلندری . [ ق َ ل َدَ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ الیاس از تقسیمات دشمنزیاری ایلات کهکیلویه فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به قلندر .
ده کوچکی است از بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت واقع در ۷ هزار گزی جنوب ساردوئیه و ۳ هزار گزی جنوب راه مالرو ساردوئیه جیرفت .
ده کوچکی است از بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت واقع در ۷ هزار گزی جنوب ساردوئیه و ۳ هزار گزی جنوب راه مالرو ساردوئیه جیرفت .
دانشنامه عمومی
نام سر همسایه
مترادف و متضاد
۱. بیقیدی
۲. تصوف، درویشی
واژه نامه بختیاریکا
نان لوله شده بصورت ساندویچی؛ قازی.
