قلمرو. [ ق َ ل َ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) ملک و مملکت و ولایت متصرف. ( ناظم الاطباء ). ملکی و ولایتی که در آن نوشته قلم پادشاهی یا امیری رود و مردم آنجا نوشته او را قبول نمایند و در این لفظ از ترکیب اسم و امر معنی اسم ظرف پیدا شده یعنی محل روان بودن قلم کسی و خلاصه معنی قلمرو ملک مطیع است. ( از آنندراج ) : گشته ست خون مرده جهان را رمیدگی دیوانه قلمرو ایجاد کن مرا.صائب ( از آنندراج ).مجنون حریف شوق ر...
قلمرو (territory)در رفتارشناسی جانوران، منطقۀ مشخصی که جانور یا گروهی از جانوران از ورود افراد هم گونه به آن جلوگیری می کنند. حفظ قلمرو جانوران ممکن است علل بسیار و متفاوتی داشته باشد. از آن جمله است: تأمین ذخیرۀ غذایی پایدار، دراختیارگرفتن جفت های بالقوه، و تأمین امنیت پناهگاه یا محل آشیانه سازی. وسعت قلمرو تاحدی بستگی به نوع عملکرد آن دارد. برخی قلمروهای آشیانه سازی یا جفت گیری ممکن است فقط چند ...
فرهنگ فارسی
حوزه فرمانروایی ( اسم ) منطقه حکومت ناحیه حکمرانی ملک ناحیه : یا از سر حد و ثغور قلمرو قزلباش بزغاله تواند برد .
دانشنامه عمومی
قلمرو (انگلیسی: Territory) اصطلاحی برای انواع تقسیمات کشوری است و معمولاً منطقه ای که زیر نظر حوزه قضایی یک دولت است. در واژه شناسی بسیاری از کشورها همچون ایالات متحده و نیجریه این اصطلاح به یک قسمت سازماندهی شده از یک ناحیه که تحت کنترل یک کشور است اما به طور رسمی در واحد سیاسی آن کشور در مقایسه با دیگر واحدهای سیاسی چون دیگر ایالت ها یا استان های آن کشور به طور مساوی بسط داده نشده یا شریک نیست. ...