معانی کلمه : قلدر
لغت نامه دهخدا
قلدر. [ ق ُ دُ ] ( ترکی ، ص ) خشن و تنومند. گردن کلفت. زورمند. قلچماق. رجوع به قلچماق شود.
فرهنگ عمید
مرد پرزور، گردن کلفت، و خودسر.
فرهنگ معین
(قُ دُ ) [ تر. ] (ص . ) قوی ، گردن کلفت .
فرهنگ فارسی
قولدور: مردپر وروگردن کلفت وخودسر
( صفت ) مرد قوی و زورگو : قلدر ملیونری گفت که آقای فلان جعبه ها دارد و هرجعبه پر از شمش طلاست . ( بهار ۷٠۴ :۱ )
( صفت ) مرد قوی و زورگو : قلدر ملیونری گفت که آقای فلان جعبه ها دارد و هرجعبه پر از شمش طلاست . ( بهار ۷٠۴ :۱ )
مترادف و متضاد
قلچماق
زورگو، مستبد ≠ دموکراتمنش
۱. زورگو، مستبد
۲. قلچماق ≠ دموکراتمنش
racketeer (اسم)
اخاذ، قلدر، قاچاقچی
bully (اسم)
پهلوان پنبه، گوشت، قلدر، گردن کلفت
واژه نامه بختیاریکا
بُک؛ یُقُر؛ سینه غلیچ
