قلبة. [ ق ِ ل َ ب َ ] (ع اِ) ج ِ قُلْب . (اقرب الموارد). رجوع به قُلْب شود.
قلبة. [ ق َ ل َ ب َ ] (ع اِ) بیماری و ماندگی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): ما به قلبة؛ ای داء و عیب . (اقرب الموارد).
قلبه . [ ق ُ ب َ / ب ِ ] (اِ) چوبی دراز آهن زده که بدان به واسطه ٔ جفت گاو زمین را شکافند. (آنندراج از غیاث اللغات )....
فرهنگ عمید
چوبی که گاوآهن را به آن ببندند و به گردن جفت گاو بگذارند.
فرهنگ معین
(قُ بِ ) (اِ. ) چوبی که گاوآهن را به آن ببندند و به گردن گاو بگذارند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) عضو مرکزی دستگاه گردش خون در انسان و حیوانات دیگر که دارای گردش خون می باشند . قلب عضو ضربان داری است که ضربانهایش گردش خون را در عروق موجب می شود . قلب در انسان بشکل عضله ایست میان تهی و قابل انقباض که از یک کیسه خارجی به نام پریکارد یا برون شامه دل احاطه شده و ازطرف داخل نیز پرده ای موسوم به آندوکارد یا درون شامه دل آن را پوشانده است . قلب در قفسه سینه ما بین دو ریه واقع است و شکلش مانند...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی قَلْبَهُ: قلبش ( قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و به تازگی تحقیقات علمی نیز نشان داده است در اطراف بدن هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس فلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغن...معنی یُشْهِدُ: شاهد می گیرد ("وَیُشْهِدُ ﭐللَّهَ عَلَیٰ مَا فِی قَلْبِهِ "یعنی :خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد میگیرد)ر...