معانی کلمه : قلاووز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیشرو لشکر.
۲. رهبر، راهنما، دلیل راه: اندرآمد چون قلاووزی به پیش / تا برد او را به سوی دام خویش (مولوی: ۸۳ ).
۲. رهبر، راهنما، دلیل راه: اندرآمد چون قلاووزی به پیش / تا برد او را به سوی دام خویش (مولوی: ۸۳ ).
فرهنگ فارسی
قلاوز: ماخوذازترکی، پیشرولشکر، رهبر، راهنما
قلاوز : و لیکن باید که قلاوورزان معتمد و راهدان باشند .
قلاوز : و لیکن باید که قلاوورزان معتمد و راهدان باشند .
