معانی کلمه : قطب نما
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جعبه ای دارای عقربۀ مغناطیسی که روی صفحۀ مدرجی حرکت می کند که عقربۀ آن همیشه به سمت شمال متوجه است و به وسیلۀ آن جهات اربعه یا سمت قبله را پیدا می کنند، قبله نما.
فرهنگ معین
( ~ . نَ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) ابزاری برای تعیین امتداد نصف النهار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) آلتی است مرکب از صحفه ای که روی آن عقربه ای نوک نیز نصب شده و نوک آن هموراه بسمت شمال متوجه است آلت مزبور برای جهت یابی به کار می رود.
جعبهای باعقربک مغناطیسی جهت تشخیص جهات اربعه، قبله نمانیزمیگویند
جعبهای باعقربک مغناطیسی جهت تشخیص جهات اربعه، قبله نمانیزمیگویند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
compass (اسم)
حوزه، دایره، قطب نما، پرگار، حیطه، گرد
فرهنگستان زبان و ادب
{compass} [فیزیک] وسیله ای با عقربۀ مغناطیسی که شمال مغناطیسی زمین را نشان می دهد و برای تعیین جهت به کار می رود
{Pyxis, Pyx, Compass} [نجوم] صورت فلکی کم فروغی در آسمان نیمکرۀ جنوبی که به شکل قطب نما تصور می شود
{Pyxis, Pyx, Compass} [نجوم] صورت فلکی کم فروغی در آسمان نیمکرۀ جنوبی که به شکل قطب نما تصور می شود
