معانی کلمه : قضایا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
قضیه#NAME?
= قضیه
فرهنگ معین
(قَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ قضیه .
فرهنگ فارسی
جمع قضیه
( اسم ) جمع ۱ - اتفاقها حوادث : بعد ازاین قضایا نسبت بامرائ ترکمان و تکلو اندکی بی اعتماد شد . ۲ - قضیه های منطقی : و این نسبتها را مواد قضایا خوانند .
( اسم ) جمع ۱ - اتفاقها حوادث : بعد ازاین قضایا نسبت بامرائ ترکمان و تکلو اندکی بی اعتماد شد . ۲ - قضیه های منطقی : و این نسبتها را مواد قضایا خوانند .
مترادف و متضاد
۱. اتفاقات، حکایات، حوادث، رخدادها، رویدادها، وقایع
۲. مسایل
