Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قضا کردن

تلفظ بین المللی : /q1azˈɑ kˈardan/ تلفظ :‌ [q1az'A k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • قبا کردن
  • قفا کردن
  • قضاء کردن
  • شال و قوا کردن
  • القا کردن
  • جامه قبا کردن
  • قبا به دوش کردن
  • قبا نو کردن
  • پیرهن قبا کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

قضا کردن. [ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب )به جا آوردن عبادت را در غیر بر موقع آن. در برابر ادا کردن : گفت نماز را نیز قضا کن که چیزی نبوده که به کار آید. ( گلستان ). رجوع به قضا شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - انجام دادن امری فوت شده : این جان پاره پاره را خوش پاره پاره مست کن تا آنچه دو شش فوت شد آنرا کند این دم قضا . ۲ - بجا آوردن عبادتی ( مانند نماز روزه ) که وقت آن گذشته باشد : پس چون باب رسد نماز قضا کند .

کلمات مرتبط

  • قبا کردن
  • قفا کردن
  • قضاء کردن
  • شال و قوا کردن
  • القا کردن
  • جامه قبا کردن
  • قبا به دوش کردن
  • قبا نو کردن
  • پیرهن قبا کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات