قصد داشتن. [ ق َ ت َ ] ( مص مرکب ) آهنگ داشتن. عزم : ولیکن ماه دارد قصد بالافروشُد آفتاب از کوه بابِل.منوچهری.قصد شکار داری با اتفاق بستان عزمی درست باید تا میکشد عنانت.سعدی. || میل. تمایل. دلبستگی به : هرکس که ز ما قصد جهان دارد از اوباش بس زود بیاویزد در ننگ و نکالش.ناصرخسرو....
فرهنگ فارسی
آهنگ داشتن عزم
مترادف و متضاد
mean (فعل)قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنی ومفهوم خاصی داشتنaim (فعل)رسیدن، شمردن، دانستن، قراول رفتن، ارزیابی کردن، نایل شدن، به نتیجه رسیدن، قصد داشتن، هدف گیری کردن، نشانه گرفتنpurpose (فعل)قصد داشتن، در نظر داشتنintend (فعل)قصد داشتن، خواستن، خیال داشتن، بر آن بودن...