Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قصاب

تلفظ بین المللی : /q1ˈassɑb/ تلفظ :‌ [q1'assAb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • قصاب بوستانی
  • قصاب خانه
  • قصاب شکن
  • قصاب محله
  • قصاب میان ده
  • قصاب کتی
  • قصاب کلا
  • قصاب کلا میان ده
  • قصاب وار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

قصاب . [ ق ُص ْ صا ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاصب . (اقرب الموارد). رجوع به قاصب شود.

قصاب . [ ق َص ْ صا ] (اِخ ) حسن بن عبداﷲ از محدثان است . وی از نافعبن عمرو روایت کند و از او وکیعبن جراح روایت دارد. (لباب الانساب ).

قصاب .[ ق َص ْ صا ] (اِخ ) حبیب بن ابوعمره ٔ کوفی ، مکنی به ابوعبداﷲ. از محدثان است . وی از سعیدبن جبیر ر...

فرهنگ عمید

کسی که گاو و گوسفند و مانند آن ها را می کشد، گوشت فروش.

فرهنگ معین

(قَ صّ) [ ع . ] (ص . اِ.) نای زن ، کسی که در نای می دمد.

( ~ .) [ ع . ] (ص . اِ.) گوشت فروش ، کسی که چهارپایان (گاو و گوسفند و...) را ذبح می کند.

(قَ صّ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) نای زن ، کسی که در نای می دمد.
( ~ . ) [ ع . ] (ص . اِ. ) گوشت فروش ، کسی که چهارپایان (گاو و گوسفند و... ) را ذبح می کند.

فرهنگ فارسی

آملی احمد بن محمد بن عبدالکریم مکنی به ابوالعباس عارف معروف و شیخ طبرستان (نیمه دوم قر. ۴ ه. ) . وی مرید محمد بن عبدالله طبری و او مرید ابومحمد حریری بود . قصاب با ابوالحسن خرقانی صحبت داشته و دیری در خانقاه او گذرانیده است.کسی که گاووگوسفندمی کشدوگوشت آنهارامی فروشد، گوشت فروش( صفت اسم ) کسی که در نای دمد نای زن .موید الدین بن محمد بن علی مکنی به ابو عبدالله بصفت تهور و تکبر و قلت عقل و تدبیر موص...

دانشنامه عمومی

قصاب به فردی گفته می شود که کارش احتمالاً کشتار حیوانات، قطعه قطعه کردن و فروش آن هاست. این حیوانات می توانند چهارپایان، مرغ ها و ماهی ها باشند. این کار در قصابی ها و سوپر مارکتها انجام می شود. قصابی شغلی باستانی و کهن محسوب می شود.قنارهwiki: اکشن و درام است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به اریک رابرتز اشاره کرد.۱۴ ژوئیه ۲۰۰۹ (۲۰۰۹-07-۱۴)wiki: قصاب (فیلم ۲۰۰۹)...

مترادف و متضاد

سلاخ، گوشت‌فروش

butcher (اسم)
سیاف، قصاب، سلاخ، ادم خونریز

meatman (اسم)
قصاب، گوشت فروش

واژه نامه بختیاریکا

گِلورنا

کلمات مرتبط

  • قصاب بوستانی
  • قصاب خانه
  • قصاب شکن
  • قصاب محله
  • قصاب میان ده
  • قصاب کتی
  • قصاب کلا
  • قصاب کلا میان ده
  • قصاب وار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات