کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : قشیش
تلفظ بین المللی :
/q1ˈaʃiʃ/
تلفظ :
[q1'aSiS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
قشیش دغ
قشیشی
رساله قشیریه
ساری قمیش
شکر قمیش
صقر قریش
علی قشیری
عماره ٔ قشیری
قاضی قریشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
قشیش. [ ق َ ] ( ع اِ ) افتاده و تراشه چیزی. ( منتهی الارب ). لقاطة. ( اقرب الموارد ). رجوع به قشاش شود. || آواز پوست مار که برخی از آن با برخی دیگر ساید. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
افتاده و تراشه چیزی لقاطه
کلمات مرتبط
قشیش دغ
قشیشی
رساله قشیریه
ساری قمیش
شکر قمیش
صقر قریش
علی قشیری
عماره ٔ قشیری
قاضی قریشی
نظرات