معانی کلمه : قشلاق
لغت نامه دهخدا
قشلاق . [ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه سنندج و صلواة آباد در 3900 گزی سنندج . (یادداشت مؤلف ).
قشلاق .[ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه سقز به بانه میان سقز و تموغه در 11000 گزی سقز. (از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
سرزمین گرمی که مردم چادرنشین زمستان ها در آنجا به سر می برند، گرمسیر.
فرهنگ معین
(قِ ) [ تر. ] (اِ. ) گرمسیر، محل گرم که در زمستان به آنجا کوچ کنند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
محل گرمسیری در مقابل ییلاق
/gheskmtor_omniaagh/ محل گرمسیری در مقابل ییلاق
مترادف و متضاد
زمستانه، قشلاغ، گرمسیر ≠ ییلاق
winter quarters (اسم)
پادگان زمستانی، اقامتگاه زمستانی، قشلاق
واژه نامه بختیاریکا
مال زیر
