معانی کلمه : قسطلانی
لغت نامه دهخدا
قسطلانی .[ ق َ طَ ] (اِخ ) احمدبن علی . رجوع به ابن حجر شود.
قسطلانی . [ ق َ طَ نی ی ] (ع اِ) قوس قزح . (اقرب الموارد). رجوع به قسطلانیة شود.
قسطلانی . [ ق َ طَ] (اِخ ) محمدبن احمد. رجوع به محمدبن احمد در اعلام زرکلی و قسطلانی (محمدبن احمد) در ریحانة الادب شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به قسطله از مردم قسطله .
محمد بن احمد
محمد بن احمد
