معانی کلمه : قزوینی
لغت نامه دهخدا
قزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) مالک . رجوع به مالک شود.
قزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) عثمان ماکی . رجوع به عثمان شود.
قزوینی .[ ق َزْ ] (اِخ ) کاتبی . رجوع به کاتبی قزوینی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:ام کلثوم برغانی (۱۲۲۴ـ پس از ۱۲۶۸ق)
wikijoo: قزوینی
