معانی کلمه : قزغند
لغت نامه دهخدا
قزغند. [ ق ُ غ ُ ] (اِ) بار درخت پسته است و آن را مغز نمیباشد و بدان پوست را دباغت کنند. گویند درخت پسته یک سال پسته ٔ مغزدار و یک سال بی مغز بار می آورد. (برهان ).
فرهنگ عمید
میوۀ بی مغز نوعی درخت پسته که با آن پوست حیوانات را دباغت می کنند.
