معانی کلمه : قرناق
لغت نامه دهخدا
قرناق. [ ق ُ ] ( ترکی ، اِ ) خدمتکار. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به قرنق شود.
فرهنگ عمید
۱. خدمت کار، کنیز.
۲. مَحرم.
۲. مَحرم.
فرهنگ معین
(قُ یا قِ ) [ تر. ] (اِ. ) خدمتکار، کنیزک . ج . (به سیاق فارسی ) قرناقان .
