معانی کلمه : قرقی
لغت نامه دهخدا
قرقی . [ ق ِ ] (ترکی ، اِ) پرنده ای است شکاری . قِرغوی . باز. بازی .
قرقی . [ ] (اِ) نوعی از کلاه که در سوالف زمان مخصوص پادشاهان بوده ، و در این زمان از ملبوسات عوام است . (بهار عجم ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
پرنده ای شکاری و زردچشم، کوچک تر از باز، بسیارچالاک و تیزپر که شکارش گنجشک، سار، کبوتر، و سایر پرندگان کوچک است. رنگش خاکستری تیره، زیر سینه و شکمش سفید با لکه های حنایی، قوش، بازک، بازکی، باشه.
فرهنگ معین
(قِ ) [ تر. ] (اِ. ) باز، پرندة شکاری .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
sparrow hawk (اسم)
قرقی
واژه نامه بختیاریکا
بازبازِنَک
