معانی کلمه : قرقر
لغت نامه دهخدا
قرقر. [ ق ُ ق ُ ] (اِ) غرغر. رجوع به غرغر شود.
قرقر. [ ق ُ ق ُ ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
= قر۱
〈 قرقر کردن: (مصدر لازم) [عامیانه] = قر۱ 〈قر زدن
۱. صدای چرخ یا دولاب، هنگام چرخیدن.
۲. صدای لولای در، هنگام بازوبسته شدن.
= قر۱
* قرقر کردن: (مصدر لازم ) [عامیانه] = قر۱ * قر زدن
۱. صدای چرخ یا دولاب، هنگام چرخیدن.
۲. صدای لولای در، هنگام بازوبسته شدن.
* قرقر کردن: (مصدر لازم ) [عامیانه] = قر۱ * قر زدن
۱. صدای چرخ یا دولاب، هنگام چرخیدن.
۲. صدای لولای در، هنگام بازوبسته شدن.
فرهنگ فارسی
( اسم ) سخنی که از روی قهر و خشم در زیر لب گویند .
نام مردی است
نام مردی است
دانشنامه عمومی
قرقر (چادگان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان چادگان در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان کبوترسرخ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۸۴ نفر (۱۵۵خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان کبوترسرخ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۸۴ نفر (۱۵۵خانوار) بوده است.
wiki: قرقر
گویش مازنی
از اصوات است – صدای کلاغ
/ghar ghar/ از اصوات است – صدای کلاغ
