قرطاس . [ ق ِ / ق ُ ] (ع اِ) کاغذ. (منتهی الارب ). صحیفه ای که بر آن نویسند. (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل و نیز رجوع به کاغذ شود.
قرطاس . [ ق ِ ] (ع اِ) نشانه از هر جرم که باشد. (منتهی الارب ). الغرض الذی یرمی . (اقرب الموارد). || (ص ) شتر گندمگون . || دختر سپید کشیده قامت . || شتر ماده ٔ جوان . (منتهی الارب ...
فرهنگ عمید
کاغذ.
فرهنگ معین
(قِ ) [ ع . ] (اِ. ) کاغذ. ج . قراطیس .
فرهنگ فارسی
کاغذ، قراطیس جمع کاغذ صحیفه که بر آن نویسند
مترادف و متضاد
۱. پاپیروس، کاغذ ۲. دستخط، مراسله، مکتوب، نامه
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] صحیفه. چیزی که در آن می نویسند از هر چه باشد در مفردات گفته: «الْقِرْطَاسُ: ما یکتب فیه» در اقرب آمده: «الصّحیفة الّتی یکتب فیها».«وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ»؛ (سوره انعام/7) اگر کتابی در صحیفه و جزوه به تو نازل می کردیم و با دست آن را لمس می کردند، کافران می گفتند: این ...