قرض . [ ] (ع اِ) موریانه که کاغذ خورد، چنانکه سوس جامه ٔ پشمینه و موئینه خورد و ارضه که چوب خورد. (یادداشت مؤلف ).
قرض . [ ق ِ ] (ع اِ) وام . (منتهی الارب ). رجوع به قَرْض شود. || (مص ) وام دادن . (منتهی الارب ). رجوع به قَرْض شود.
وام.
〈 قرض دادن: (مصدر متعدی) وام دادن؛ عاریه دادن.
〈 قرض کردن: (مصدر متعدی) به وام گرفتن چیزی از کسی؛ وام گرفتن.
〈 قرض گرفتن: = 〈 قرض کردن
بریدن، قطع کردن، گسستن
استقراض، بدهی، دین، قرضه، نسیه، وام ≠ طلب
۱. استقراض، بدهی، دین، قرضه، نسیه، وام
۲. بریدن، قطع کردن، گسستن ≠ طلب
وام، بده