معانی کلمه : قرصه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گرده، گرد.
۲. گردۀ نان.
۲. گردۀ نان.
فرهنگ فارسی
گرده، کلیچه، گرده نان
( اسم ) ۱ - قرص گرده : قرصه ای نان ۲ - قرص جرم ( خورشید و ماه و غیره ) : ز آتش لاله شمال سوخت سحر گه بخور قرصه خورشید را لخلخه کرد از بخار ( عمادی . گنج شخن ۳۱۱ : ۱ ) یا قرصه زر . آفتاب .
( اسم ) ۱ - قرص گرده : قرصه ای نان ۲ - قرص جرم ( خورشید و ماه و غیره ) : ز آتش لاله شمال سوخت سحر گه بخور قرصه خورشید را لخلخه کرد از بخار ( عمادی . گنج شخن ۳۱۱ : ۱ ) یا قرصه زر . آفتاب .
