معانی کلمه : قرده
لغت نامه دهخدا
قردة. [ ق َ رِ دَ ] (ع اِ) ج ِ قِرْد. (منتهی الارب ). رجوع به قِرْد شود.
قردة. [ ] (اِ) قسمی شپش که در مژگان پدید آید، و آن غیر قمقام و غیر صبیان است که آن دو نیز در مژگان پدید شوند. و پایهای آن پدید باشد. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
فرهنگ عمید
بوزینۀ ماده.
فرهنگ فارسی
بوزینه ماده
( اسم ) یکی قرد بوزینه جمع : قرد .
قسمی شپش که در کژگان پدید آید و آن غیر قمقام و غیر صبیان است که آندو نیز در مژگان پدید شوند .
( اسم ) یکی قرد بوزینه جمع : قرد .
قسمی شپش که در کژگان پدید آید و آن غیر قمقام و غیر صبیان است که آندو نیز در مژگان پدید شوند .
