معانی کلمه : قراول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سربازی که در جایی برای کشیک و نگهبانی گماشته شود؛ نگهبان؛ دیدهبان.
〈 پیشقراول: (نظامی) پیشرو لشکر؛ سربازی که جلوتر از سایر سربازان به سرزمین دشمن رود.
سربازی که در جایی برای کشیک و نگهبانی گماشته شود، نگهبان، دیده بان.
* پیش قراول: (نظامی ) پیشرو لشکر، سربازی که جلوتر از سایر سربازان به سرزمین دشمن رود.
* پیش قراول: (نظامی ) پیشرو لشکر، سربازی که جلوتر از سایر سربازان به سرزمین دشمن رود.
فرهنگ معین
(قَ وُ ) [ تر. ] (اِ. ) نگهبان ، دیدبان ، پاسدار، مستحفظ .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
نشانهروی، نشانهگیری
پاسدار، جلودار، دیدهبان، دیدهور، طلایه، کشیک، گماشته، مستحفظ، نگهبان، یزک
۱. پاسدار، جلودار، دیدهبان، دیدهور، طلایه، کشیک، گماشته، مستحفظ، نگهبان، یزک
۲. نشانهروی، نشانهگیری
