معانی کلمه : قرارگاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جای آرام گرفتن و ساکن شدن.
۲. منزل، خانه، مسکن.
۲. منزل، خانه، مسکن.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مسکن منزل ماوا ۲ - جایی که در آن استراحت کنند آرامگاه مقابل مستقر . یا قرارگاه نطفه . رحم زهدان ۳ - مجموع سازمانها و اعضایی که تحت نظر فرمانده یک واحد کار کنند و آن شامل ارکان ستاد مخابرات اردنانس دژبان و غیره است .
مترادف و متضاد
ستاد، مرکز، مقر
جایگاه، ماوا، مسکن
۱. ستاد، مرکز، مقر
۲. جایگاه، ماوا، مسکن
