معانی کلمه : قرا
لغت نامه دهخدا
قرا. [ ق َ ] (ترکی ، ص ) قره . سیاه .
قرا. [ ق ِ ] (اِ) منجنیق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
قاری#NAME?
قریه#NAME?
= قاری
〈 قراء سبعه: [قدیمی] قرآنخوانان هفتگانه؛ هفت تن از استادان قرائت قرآن در صدر اسلام که در تجوید و قرائت قرآن از لحاظ اِعراب، وصل، و ادغام به روش و روایت آنان استناد شده و عبارت بودهاند از: ابوعماره حمزةبن حبیب، عاصم کوفی، ابوالحسن علیبن حمزۀ کسائی، نافعبن عبد الرحمن، عبداللهبن کثیر، ابوعَمروبن علا، عبداللهبن عامر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - خوش خواننده خوش خوان ۲ - نیکو خواننده قر آن .
منجنیق یا مهمانی
منجنیق یا مهمانی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
اسب سیاه رنگ
/gheraa/ اسب سیاه رنگ
واژه نامه بختیاریکا
( قرا * ) محصول زیادکاشته شده؛ زمین زراعی
( قُرا ) سایبانی جهت استراحت و غذاخوری هنگام درو
( قَرا ) قارا؛ برچیده شده و بدست آمده آب چکیده از دوغ چکیده پخته
( قُرا ) سایبانی جهت استراحت و غذاخوری هنگام درو
( قَرا ) قارا؛ برچیده شده و بدست آمده آب چکیده از دوغ چکیده پخته
