معانی کلمه : قدم جای
لغت نامه دهخدا
قدم جای. [ ق َ دَ ]( اِ مرکب ) جای قدم. قدمگاه. ( آنندراج ) :
اگر تخت والا قدم جای تست
مرا جای بر دست والای تست.رجوع به قدمگاه شود.
اگر تخت والا قدم جای تست
مرا جای بر دست والای تست.رجوع به قدمگاه شود.
فرهنگ فارسی
( قدم جا ی ) ( اسم ) جای قدم قدمگاه .
