معانی کلمه : قدامی
لغت نامه دهخدا
قدامی . [ ق ُ می ی ] (اِخ ) نام دهی است در وشم از ده های یمامه که دارای نخلستان است . (معجم البلدان ).
قدامی . [ ق ُ ما ] (ع اِ) یزک : قدامی الجیش ؛ یزک لشکر. (منتهی الارب ). || ج ِ قادمة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قادمه شود. || ج ِقدیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قدیم شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نام دهی است دروشم از ده های یمامه که دارای نخلستان است .
مترادف و متضاد
anterior (صفت)
قدامی، جلوی
frontal (صفت)
قدامی، وابسته به پیشانی، وابسته بجلو
