Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قحبه

تلفظ بین المللی : /q1ˈahbeː/ تلفظ :‌ [q1'ahbe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • قحبه خانه
  • زن قحبه
  • گل قحبه
  • مادر قحبه
  • قحبهخانه
  • ذوی القربه
  • زبد القصبه
  • زن قحبگی
  • علق القربه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

( قحبة ) قحبة. [ ق َ ب َ ] ( ع ص ، اِ ) گنده پیر. || سرفه زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال : به قحبة؛ ای سعال. ( منتهی الارب ). || تباه شکم از دود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || زناکار تباه کردار بدان جهت که به بهانه سرفه و تنحنح اشاره کند حریف خود را و یا آن لغت مولد است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فاحشه. زن بدکار : محتسب کون برهنه دربازارقحبه را میزند که روی بپوش.سعدی.بیاموز مردی ز همس...

فرهنگ عمید

زن بدکاره، روسپی.

فرهنگ معین

(قَ بَ یا بِ ) [ ع . قحبة ] (ص . ) زن بدکار، روسپی .

فرهنگ فارسی

( صفت مونث قحب کلان ساده ) ۱ - گنده پیر ۲ - فاحشه روسبی .

مترادف و متضاد

جلب، خودفروش، روسپی، غردل، فاحشه، لچن، لکاته، معروفه، هرجایی


کلمات مرتبط

  • قحبه خانه
  • زن قحبه
  • گل قحبه
  • مادر قحبه
  • قحبهخانه
  • ذوی القربه
  • زبد القصبه
  • زن قحبگی
  • علق القربه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات