قتل عام. [ ق َ ل ِ ] ( ترکیب وصفی ،اِ مرکب ) کشتن دسته جمعی. کشتن جماعت. کشتار دسته جمعی حیوانات از انسان و جز آن. ( آنندراج ) : گلگونه تو خونی صد باغ وگلشن است گردید قتل عام که رنگ تو آل شد.
محسن تأثیر ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کشتن دسته جمعی کشتن جماعت
مترادف و متضاد
آدمکشی، شبیخون، کشتار، نسلکشی
carnage (اسم)خون ریزی، قتل عام، کشتار، لاشه ها، قصابیbloodbath (اسم)خون ریزی، قتل عامgenocide (اسم)قتل عام، کشتار دسته جمعیslauthorghter (اسم)خون ریزی، قتل عام، سلاخی، ذبح، کشتار فجیعholocauthorst (اسم)قتل عام، همه سوزی، کشتار همگانی، معمولا به وسیله سوزاندن، اتش سوزی همگانی...