معانی کلمه : قتره
لغت نامه دهخدا
قترة. [ ق ِ رَ ] (ع اِ) نوع . و فی الصحاح القترة و السروة واحد. (اقرب الموارد). رجوع به سروه شود.
قترة. [ ق َ رَ] (ع اِ) یکی قتر. (اقرب الموارد). رجوع به قتر شود. || گرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
کنیه ابلیس لعنه الله علیه . یا علم است مر شیطان را .
گویش مازنی
ظرفی که شیرگاو را بعد از دوشیدن در آن ریزند
/ghatre/ ظرفی که شیرگاو را بعد از دوشیدن در آن ریزند
