معانی کلمه : قتال
لغت نامه دهخدا
قتال . [ ق ِ ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).
قتال . [ ق َت ْ تا ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
بسیارکشنده.
۱. جنگیدن و کشتن.
۲. جنگ کردن.
۳. کارزار؛ پیکار.
بسیار کشنده.
۱. جنگیدن و کشتن.
۲. جنگ کردن.
۳. کارزار، پیکار.
۱. جنگیدن و کشتن.
۲. جنگ کردن.
۳. کارزار، پیکار.
فرهنگ معین
(قِ) [ ع . ] (مص ل .) کشتن ، جنگ کردن .
(قَ تّ) [ ع . ] (ص .) بسیار کشنده ، بسیار قتل کننده .
(قِ ) [ ع . ] (مص ل . ) کشتن ، جنگ کردن .
(قَ تّ ) [ ع . ] (ص . ) بسیار کشنده ، بسیار قتل کننده .
(قَ تّ ) [ ع . ] (ص . ) بسیار کشنده ، بسیار قتل کننده .
فرهنگ فارسی
جنگیدن و کشتن، جنگ کردن ، کارزار، پیکار، بسیارکشنده
۱ - ( مصدر ) کشتن ۲ - جنگیدن ۳ - ( اسم ) کشش مقاتله ۴ - کارزار .
نام مردی است
۱ - ( مصدر ) کشتن ۲ - جنگیدن ۳ - ( اسم ) کشش مقاتله ۴ - کارزار .
نام مردی است
مترادف و متضاد
قاتل، کشنده، مهلک
