کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : قبری
تلفظ بین المللی :
/q1ˈabri/
تلفظ :
[q1'abRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اینه قبری
سر قبری گریه کن که مرده توش باشه
دلاک قبری
جهان قبری
تپه ارمنی قبری
تپه موسی قبری
تپه پاپی قبری
تپه چای قبری
تپه گور قبری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
قبری. [ ق ِ ب ِرْ را ] ( ع اِ ) بینی.( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || ( ص ) مرد بزرگ بینی. ( ناظم الاطباء ). بزرگ بینی. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
بینی
کلمات مرتبط
اینه قبری
سر قبری گریه کن که مرده توش باشه
دلاک قبری
جهان قبری
تپه ارمنی قبری
تپه موسی قبری
تپه پاپی قبری
تپه چای قبری
تپه گور قبری
نظرات