معانی کلمه : قباحت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. زشتی در قول، فعل، یا صورت.
۲. رسوایی، فضاحت.
۲. رسوایی، فضاحت.
فرهنگ معین
(قَ حَ ) [ ع . قباحة ] (مص ل . ) زشتی ، زشت شدن .
فرهنگ فارسی
زشت شدن ، زشتی، زشتی درقول یافعل یاصورت
۱ - ( مصدر ) زشت شدن ۲ - ( اسم ) زشتی بدشکلی بدترکیبی ۳ - بدکاری بدی فاسد ۴ - فضیحت : رسوایی .
۱ - ( مصدر ) زشت شدن ۲ - ( اسم ) زشتی بدشکلی بدترکیبی ۳ - بدکاری بدی فاسد ۴ - فضیحت : رسوایی .
مترادف و متضاد
obscenity (اسم)
زشتی، سخن زشت، فحاشی، وقاحت، قباحت
folly (اسم)
حماقت، نادانی، بی خردی، ابلهی، نابخردی، قباحت
واژه نامه بختیاریکا
قَوحت
