معانی کلمه : قاین
لغت نامه دهخدا
قائن . [ ءِ ] (اِخ ) قاین . رجوع به قاین شود.
قائن . [ ءِ ](ترکی ، اِ) برادر شوهر و برادر زن . (غیاث اللغة).
قاین . [ ی ِ ] (اِخ ) نام پسر حضرت آدم . (منتهی الارب ). رجوع به قایین شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نام شهری است در خراسان. شهرتش به زعفران و زرشک است. مسجدی تاریخی دارد. ناصرخسرو از آن به نیکی یاد کرده. خواجه نصیر سال ها در آن زندگی کرده و کتاب اخلاق ناصری را به حاکم آن تقدیم نموده و همسری قاینی گزید. قاین امیر نشین ایالت قهستان بوده است. مقبره بزرگمهر در این شهر واقع است.
