معانی کلمه : قانون
لغت نامه دهخدا
قانون . (اِخ ) نام کتابی است از شیخ الرئیس در علم طب . (ناظم الاطباء). این کتاب به لاتینی ترجمه شده و کتاب حاوی رازی و گالن را نسخ کرد و تا قرن هفدهم در دانشگاه های مُن پلیه و لوزن تدریس میشد.
فرهنگ عمید
از آلات موسیقی شبیه سنتور که خرکهای متعدد دارد و با مضرابهایی بر انگشتان دست نواخته میشود.
۱. دستورها، مقررات، و احکامی که از طرف دولت و مجلس برای برقراری نظم و اداره کردن امور جامعه وضع شود.
۲. رسم؛ آیین؛ روش.
۳. اصل اثبات شده در یک علم: قانون نیوتن، قانون علیت.
〈 قانون اساسی: قانونی که پایه و اساس همۀ قانونهای مملکت و حکومت است.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ.) یکی از آلات موسیقی شبیه به سنتور که با انگشتان دست نواخته می شود.
[ معر - یو. ] (اِ.) 1 - قاعده ، آیین . 2 - اصل و مقیاس چیزی . 3 - مقررات و احکام دولتی .
[ ع . ] (اِ. ) یکی از آلات موسیقی شبیه به سنتور که با انگشتان دست نواخته می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
ساز
آیین، ضابطه، قاعده، مقررات
رسم، روش، طرز، طریقه، نظم، هنجار
۱. رسم، روش، طرز، طریقه، نظم، هنجار
۲. آیین، ضابطه، قاعده، مقررات
۳. ساز
فرهنگ فارسی ساره
آسا، فردید، دات، دادِستان، فرسار، دادیک
واژه نامه بختیاریکا
پِر و پا؛ پَلغار
