معانی کلمه : قان
لغت نامه دهخدا
قان . [ نِن ْ ] (ع ص ) قانی . رجوع به قانی شود.
قان . (ترکی ، اِ) گفته اند دم است . (فهرست مخزن الادویه ). خون .
فرهنگ فارسی
( اسم ) غان .
از شهر های یمن و در دیار نهد بن زید بن سود بن اسلم بن حاف بن قضاعه و حارث بم کعب است و گفته اند قوان .
از شهر های یمن و در دیار نهد بن زید بن سود بن اسلم بن حاف بن قضاعه و حارث بم کعب است و گفته اند قوان .
