معانی کلمه : قالب
لغت نامه دهخدا
قالب . [ ل ِ ] (ع اِ) نزد شعرای پارس جزء و رکن رانامند و این لفظ بلفظ قلب نیز استعمال شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به جزء در همین لغت نامه شود.
قالب . [ ل ِ ] (ع ص ) بسر احمر. (فهرست مخزن الادویه ). غوره ٔ خرمای سرخ . (منتهی الارب ). || شاة قالب ؛ گوسپندی که رنگش غیر رنگ مادر وی باشد. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(لِ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - پیکر، هیکل . ۲ - شکل ، هیئت . ۳ - آلتی که جسمی شکل پذیر را در داخل یا خارج آن نهاده به صورت آن آلت درآورند، قالب کفش . ۴ - واحدی برای قطعات بریدة معین ، قالب پنیر. ۵ - جزو، رکن (علم عروض ). ، ~تهی کردن الف - بی نهایت ترسیدن . ب
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) غوره خرمای سرخ بسر احمر .
نزد شعرای پارس جزئ و رکن را نامند و این لفظ بلفظ قلب نیز استعمال شود .
نزد شعرای پارس جزئ و رکن را نامند و این لفظ بلفظ قلب نیز استعمال شود .
دانشنامه عمومی
ماتریس.
مترادف و متضاد
قطع
بوتهزرگری
بدن، تن، کالبد
شکل، طرح، فرم، هیئت
۱. شکل، طرح، فرم، هیئت،
۲. بدن، تن، کالبد
۳. قطع
۴. بوتهزرگری
فرهنگ فارسی ساره
چارچوب
واژه نامه بختیاریکا
قالو؛ اَرا
فرهنگستان زبان و ادب
{mould} [مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] محفظه ای که به سیال یا مادۀ شکل پذیر، شکل دلخواه را می دهد
{format} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ساختار تعریف شده برای ذخیره سازی یا پردازش داده ها
{format} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ساختار تعریف شده برای ذخیره سازی یا پردازش داده ها
