معانی کلمه : قافونی
لغت نامه دهخدا
قافونی . [ نی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قافون . رجوع به قافون شود.
قافونی . (اِخ ) شبل بن علی بن شبل بن عبدالباقی مکنی به ابوالقاسم و ملقب به صوینی . وی در دمشق از ابوالحسن محمدبن عوف و ابوعبداﷲ محمدبن عبدالسلام روایت شنیده و ابوالفتیان دهستانی و عمربن عبدالکریم از وی روایت دارند. (معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
شبل بن علی بن شبل بن عبدالباقی مکنی به ابوالقاسم و ملقب به صویتی .
