کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه قافل | کلماتور
معانی کلمه : قافل
تلفظ بین المللی :
/q1ˈɑfel/
تلفظ :
[q1'Afel]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
القافل صنعا
القافل هدهارموت
سوگیری قافله وار
قافلانکوه
قافلایی
قافله
قافله باشی
قافله خوار
قافله دار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
قافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) بازگردنده از سفر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آنکه دست او خشک شده باشد. ( مهذب الاسماء ). مرد خشک دست. ( منتهی الارب ). || پوست خشک. خشک پوست. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. بازگردنده.
۲. بازگردنده از سفر.
فرهنگ فارسی
بازگردنده، با گردنده ازسفر
باز گردنده از سفر یا آنکه دست او خشک شده باشد .
کلمات مرتبط
القافل صنعا
القافل هدهارموت
سوگیری قافله وار
قافلانکوه
قافلایی
قافله
قافله باشی
قافله خوار
قافله دار
نظرات