قاف تا قاف. ( ق مرکب ) قاف به قاف. کران تا کران. از یکسر تا سر دیگر این جهان. ( امثال و حکم دهخدا ). تمام جهان. ( آنندراج ) : جهان قاف تا قاف پر نور کردبه هر جا که بد ماتمی سور کرد.فردوسی.قاف تا قاف همه ملک جهان زان تو بادخود همی دان که بود ارجو ان شأاﷲ.منوچهری.قاف تا قاف صیت عدل وی است گذران بر لب اولی الالباب.سوزنی.قاف تا قاف جهان بینی شب وحشت چنانک تا دم صورش سپیده دم نخواهی یافتن.خاقانی.چون خ...
فرهنگ معین
(ق مر. ) سراسر جهان .
فرهنگ فارسی
سراسر جهان از یک سوی عالم تا سوی دیگر کران تا کران .