معانی کلمه : قاش
لغت نامه دهخدا
قاش . (ترکی ، اِ)برشی از خربوزه . (منتهی الارب ). قاچ . || ریزه . پاره . قطعه . (ناظم الاطباء). رجوع به قاچ شود.
فرهنگ عمید
قاچ#NAME?
= قاچ
فرهنگ معین
قاش (ص مر. ق مر. ) پاره پاره ، قطعه قطعه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) قسمت جلو زین اسب که از چوب شاخ یا فلز سازند . یا قاچ زین . پیش زین کوهه پیشین زین .
رسن کشتن و این لغت عراقی است
رسن کشتن و این لغت عراقی است
دانشنامه عمومی
جایی که گوسفندان را درفصل کوچ عشایر دران نگهداری میکنند
گویش مازنی
قاش
/ghaash/ قاش
مترادف و متضاد
برش، ترک، قاچ، کرج، لزگه، لغزه
واژه نامه بختیاریکا
قاچ
محل نگهداری گوسفندان
محل نگهداری گوسفندان
