معانی کلمه : قاسمی اصفهانی
لغت نامه دهخدا
قاسمی اصفهانی. [ س ِ ی ِ اِ ف َ ] ( اِخ ) ( درویش... ) از اصفهان است. مردی ظریف و عارف و صحبت دیده بود و به مصاحبت امیر نجم به ماوراءالنهر رفت. این مطلع از اوست :
شب می خوردن از فردا بیندیش
که این شب را عجب روزی است در پیش.
شب می خوردن از فردا بیندیش
که این شب را عجب روزی است در پیش.
فرهنگ فارسی
از اصفهان است . مردی ظریف و صحبت دیده بود و بمصاحبت امیر نجم به ماورائ النهر رفت .
