کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : قابل لمس
تلفظ بین المللی :
/q1ˈɑbelˌelams/
تلفظ :
[q1'Abel,elams]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
غیر قابل لمس
قابل احساس و لمس
قابللمس
قالب گیری تزریقی لاستیک سیلیکون مایع
قابل
قابِل
قابل اتساع
قابل احتراق
قابل ارتجاع
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
لمسکردنی، ملموس ≠ غیرقابللمس، ناملموس
tangible
(صفت)
محسوس، قابل لمس، پر ماس پذیر، لمس کردنی
palpable
(صفت)
اشکار، واضح، قابل لمس، پرماسیدنی، حس کردنی، پر ماس پذیر
کلمات مرتبط
غیر قابل لمس
قابل احساس و لمس
قابللمس
قالب گیری تزریقی لاستیک سیلیکون مایع
قابل
قابِل
قابل اتساع
قابل احتراق
قابل ارتجاع
نظرات