Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فیوز

تلفظ بین المللی : /fˈijuz/ تلفظ :‌ [f'ijuz]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • فیوز دیزی کاتر
  • کات اوت فیوز
  • فیوزدارکردن
  • فیوزلی هنری
  • بیماری پوسیدگی فیوزاریمی
  • فیوزاریم
  • فیوزاریم اکسیسپورم
  • فیوزاریم اکسیسپورم اف اس پی کیوبنس
  • دین فروز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

فیوز. ( انگلیسی ، اِ ) سیم فلزی که در مسیر جریان برق تعبیه کنند، اگر جریان بسیار قوی و خطرناک باشد سیم مزبور ذوب میشود و جریان را قطع میکند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

وسیله ای برای حفاظت مدارهای الکتریکی که در هنگام عبور جریان الکتریکی قوی، مدار را قطع می کند.

فرهنگ معین

[ انگ . ] (اِ. ) اسبابی که جهت جلوگیری از عبور جریان شدید الکتریسته در یک مدار به کار می رود. ،~ پراندن کنایه از: حیرت زده شدن .

دانشنامه آزاد فارسی

فیوز (fuse)در الکتریسیته، سیم یا تسمه ای فلزی در مدار، برای قطع جریان هنگام عبور جریان اضافی. وسیله ای ایمنی است و مانع عبور جریان هایی اضافی می شود که در صورت عبور از مدار، به تجهیزات برقی آسیب می رسانند یا موجب آتش سوزی می شوند. جریانی که از فیوز عبور می کند، انرژی الکتریکی را به انرژی گرمایی تبدیل می کند و با افزایش جریان، دمای سیم یا تسمۀ فیوز نیز بیشتر و در جریانی معین ذوب می شود و مدار را قط...

فرهنگ فارسی

وسیله‌ای در مدارهای الکتریکی که در هنگام افزایش بیش‌ازحد جریان، با قطع مدار، ایمنی آن را تأمین کند

رشته نازک فلزی که درسرراه جریان برق قرارمیدهندکه هرگاه جریان برق ازحدمعین شدیدترشودذوب شودوجریان راقطع کند
( اسم ) سیمی فلزی که در مسیر جریان الکتریک تعبیه کنند . اگر جریان برق قوی و خطرناک باشد سیم مزبور ذوب می شود و جریان را قطع می کند .

دانشنامه عمومی

فیوز یک قطعه و وسیله ای حفاظتی است که در مدارهای الکتریکی و الکترونیکی کاربرد دارد و آن ها را در برابر افزایش غیرمجاز جریان الکتریکی محافظت می کند. اگر جریانی بیش از جریان نامی از فیوز بگذرد واکنش فیوز قطع جریان الکتریکی خواهد بود و قطع جریان، دیگر قسمت ها آسیب نخواهند دید.در الکترونیک و مهندسی برق امروز، هزاران طرح مختلف فیوز برای ولتاژ و جریان های ویژه، ظرفیت و زمان واکنش؛ بسته به برنامۀ کاربردی...

مترادف و متضاد

fuse (اسم)
فیوز، فتیله مواد منفجره، سیم گذاشتن، فتیله دینامیت

fuze (اسم)
فیوز، فتیله مواد منفجره، سیم گذاشتن، فتیله دینامیت

فرهنگستان زبان و ادب

{fuse} [فیزیک] وسیله ای در مدارهای الکتریکی که در هنگام افزایش بیش ازحد جریان، با قطع مدار، ایمنی آن را تأمین کند

کلمات مرتبط

  • فیوز دیزی کاتر
  • کات اوت فیوز
  • فیوزدارکردن
  • فیوزلی هنری
  • بیماری پوسیدگی فیوزاریمی
  • فیوزاریم
  • فیوزاریم اکسیسپورم
  • فیوزاریم اکسیسپورم اف اس پی کیوبنس
  • دین فروز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات