فیضی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فیض . رجوع به فیض شود.
فیضی . [ ف َ ] (اِخ ) هروی . نقاشی نیکوست و خود را شاعری ساحر میپندارد. او راست :زاهد بیار خرقه ورهن شراب کن اسباب زهد و خانه ٔ تقوی خراب کن .(از مجالس النفائس ص 256 از ترجمه ٔ فارسی چ علی اصغر حکمت ). از شعرای قرن نهم هجری و از معاصران جامی و نوایی است ....
فرهنگ فارسی
ابوالفیض فیاض بن ( شیخ ) مبارک ادیب و دانشمند هندی ( ف. قریه ناگوار ۹۵۴ ه ق ./ ۱۵۴۷ م . - ف. ۱٠٠۴ ه ق . / ۱۵۹۵ م . ) وی برادر بزرگ ( شیخ ) ابوالفضل وزیر اکبر شاه است . تحصیلات خود را نزد پدر و خواجه حسن مروزی بپایان رسانید و در زبانهای هندی و عربی و فارسی استاد گشت . وی از ریاضیات و هیئت و طب آگاه بود. طبعی روان و ذهنی رسا و قلمی شیوا داشت . در علوم عربی و دینی نیز صاحب اطلاع بود . پس از ورود بدرب...