کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : فیسو
تلفظ بین المللی :
/fˈisuː/
تلفظ :
[f'isu:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
فیسو اومبرتیانو
فیسو دارتیکو
فیسور
فیسوم
فیسویل جورجیا
رخ فیروز
رستم فیروزان
روشن فیروز
ریل بند فرسوده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
فیسو. ( ص نسبی ) بسیارکبر. که بسیار فیس کند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فیس و فیس کردن شود.
فرهنگ معین
(ص فا. ) (عا. ) افاده کننده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) فیس کننده افاده کننده .
واژه نامه بختیاریکا
خودنما
کلمات مرتبط
فیسو اومبرتیانو
فیسو دارتیکو
فیسور
فیسوم
فیسویل جورجیا
رخ فیروز
رستم فیروزان
روشن فیروز
ریل بند فرسوده
نظرات