معانی کلمه : فیزیوتراپی
فرهنگ عمید
معالجۀ بیمار به وسیلۀ عوامل فیزیکی، مانندِ کشش و نرمش اندام ها، ورزش، و استفاده از امواج نور، صوت و یا جریان برق.
فرهنگ معین
(یُ تِ ) [ فر. ] (اِ. ) عمل درمان بیماری ، ضعف یا نقص های بدنی با انجام دادن حرکت های اصولی مفاصل و اندام ها به کمک اسباب های ویژه با یاری درمانگر، فیزیک درمانی . (فره ).
دانشنامه آزاد فارسی
فیزیوتِراپی (physiotherapy)
درمان جراحت یا بیماری، با روش های فیزیکی، مثل ورزش، گرما، دست ورزی، ماساژ، و تحریک الکتریکی.
درمان جراحت یا بیماری، با روش های فیزیکی، مثل ورزش، گرما، دست ورزی، ماساژ، و تحریک الکتریکی.
wikijoo: فیزیوتراپی
