معانی کلمه : فیروز فال
لغت نامه دهخدا
فیروزفال. ( ص مرکب ) آنچه مبارک و میمون باشد. که بر آن تفاؤل نیک زنند. که آن را نیک دانند :
همان کعبه را نیز بیند جمال
شود شاد از آن نقش فیروزفال.رجوع به فیروزفالی شود.
همان کعبه را نیز بیند جمال
شود شاد از آن نقش فیروزفال.رجوع به فیروزفالی شود.
فرهنگ فارسی
آنچه مبارک و میمون باشد که بر آن تفاول نیک زنند . که آن را نیک دانند .
