معانی کلمه : فوقانی
لغت نامه دهخدا
فوقانی. [ ف َ نی ی ] ( ع ص نسبی ) مقابل تحتانی ، و نسبت شاذّی است از فوق. ( اقرب الموارد ). برین. مقابل زبرین. مقابل تحتانی : طبقه فوقانی ، اطاق فوقانی. ( یادداشت مؤلف ). || حرفی که یک یا چندنقطه بالا دارد. ( یادداشت مؤلف ). || جامه ای که بر روی همه جامه ها پوشند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
بالایی، زبرین.
فرهنگ معین
(فَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) بالایی ، زبرین .
فرهنگ فارسی
بالایی، زبرین، نقیض تحتانی
( صفت ) بالایی زبرین مقابل تحتانی زیرین .
( صفت ) بالایی زبرین مقابل تحتانی زیرین .
مترادف و متضاد
بالایی، رویی، فرازین ≠ تحتانی
فرهنگ فارسی ساره
بالای
