معانی کلمه : فور
لغت نامه دهخدا
فور. (ع اِ) آهوبرگان . ج ِ فائر. (منتهی الارب ). رجوع به فائر شود.
فور. (اِ) رنگ سرخ کمرنگ . (برهان ). بور. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بور شود.
فرهنگ عمید
تریاک#NAME?
رنگ سرخ کمرنگ.
۱. جوشیدن.
۲. [مجاز] شتاب؛ تعجیل.
۱. جوشیدن.
۲. [مجاز] شتاب، تعجیل.
= تریاک
رنگ سرخ کم رنگ.
۲. [مجاز] شتاب، تعجیل.
= تریاک
رنگ سرخ کم رنگ.
فرهنگ معین
(اِ.) بور، رنگ سرخ کم رنگ .
(فُ) [ ع . ] (اِ.) زود، سریع .
(اِ. ) بور، رنگ سرخ کم رنگ .
(فُ ) [ ع . ] (اِ. ) زود، سریع .
(فُ ) [ ع . ] (اِ. ) زود، سریع .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: فور (پسر) (هندی)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه هند در زمان اسکندر مقدونی
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه هند در زمان اسکندر مقدونی
